امروز روز خوب و بدی بود
امروز برای من هم روز خوبی بود و هم روز بسیار بدی!
1- روز خوبی بود زیرا امروز پس از 6 روز از خانه بیرون رفتم از روزی که اقبال توقیف شده است زیاد از خانه بیرون نمی آیم و بشدت در حال تحقیق و فیش برداری چند جلد از کتابهایم هستم البته کتاب هم خوب می خوانم و وبلاگ گردی خوبی هم دارم
2- روز خوبی بود زیرا صبح به دعوت بچه های خبرگزاری میراث خبر در مراسمی که به مناسبت روز خبرنگار گرفته بودند شرکت کردم و کلی از بچه ها را دیدم خیلی خوشحال شدم در ماههای ابتدایی تشکیل این خبرگزاری عضو شورای سردبیری آن بودم و خوشحال شدم که پس از دو سه سال پیشرفت بسیار خوبی هم از نظر کیفی وهم کمی داشته اند در این مراسم دکتر نمک دوست هم بود او در نطقی از اینکه خبرنگار در حوزه میراث و گردشگری در این مجموعه در حال تربیت است ابراز خرسندی کرد او گفت چرا ما نباید مثلا خبرنگاران نفتی (متخصص در حوزه نفت) داشته باشیم اما گویا دکتر نمک دوست عزیز یادش رفته بود که سالهاست ما روزنامه نگاران را نفتی کرده اند !!!! جان خودم شوخی کردم دکتر ناراحت نشود !
3- روز خوبی بود چون کتاب عکس حسن سربخشیان به نام نبض زمان " را دیدم امروز حسن میراث خبر بود و کتاب را از تازه از چاپخانه برایش آوردند خیلی عالی بود هم ان را تهیه کنید البته هنوز توزیع نشده است
4- اما امروز روز بدی بودالبته چند سال است که روز خبرنگار روز بدی است اما امسال از همه سالها بدتر!
ظهر در مراسم اختتامییه جشنواره مطبوعات شرکت کردم بسیار ناراحت بودم زیرا داوران نهایی در بخشی که من و خانم اسلامیه و ... داور بخش تخصصی –گزارش اجتماعی و حوادث- آن بودیم نفرات دیگری را انتخاب کرده بودند در حالی که به اعتقاد ما در این بخش ضمن احترام به برنده گان افراد شایسته دیگری بودند که گروه تخصصی آثار آنان را شایسته تر می دانستند. البته کامل در این باره فردا می نویسم
5- اما امروزبرای من روز بسیار بسیار بدی بود در پایان مراسم امروز در تالار وحدت خانم شفیعی همسر اکبر گنجی پشت تریبون قرار گرفت و در حالی که بشدت فریاد می زد و اشک می ریخت ملتمسانه از حضار می خواست به او کمک کنند او گفت امروز ماموران به خانه اشان هجوم آورده اند. او در حالی که حالش به شدت منقلب شده بود فریاد می زد کجایی این کار در حکومتی که ادعای علوی بودن دارد اسلامی و درست است سخنان دردناک همسر گنجی در حالی که حضار را که بیشتر آنان خبرنگاران وروزنامه نگاران بودند متاثر کرده بود و تعدادی از آنان نیز اشک می ریختند فریاد می زد که به او و خانواده اش کمک کنند زیرا هشت روز است که از حال گنجی خبر ندارد و خانواده او تنها و هیچ حامی ندارند او سخنان غم انگیزی از هنگام هجوم ماموان به خانه اشان از جمله دست بند زدن به دست او و... گفت.البته مادر همسر گنجی هم که در جلسه بود بشدت اشک می ریخت.
6- در ضمن درباره روز خبرنگار مطلبی در روز نوشته ام که بشدت به نظر خوانندگان درزمینه محتوای آن احتیاج دارم لطفا نظر خود را برایم بنویسید

8 نظر:
bodam va tamam in rangra didam ma ke rokne chaharome demokrasi hasteem chera bayad ba khodemon in kar ro bokonim ?
bodam va tamam in rangra didam ma ke rokne chaharome demokrasi hasteem chera bayad ba khodemon in kar ro bokonim ?
سلام. در خبرچین لینک داده شد.
وحید جان! ای کاش میگذاشتی من خواننده سنگدل نوشتهات باشم و بخوانم و بگذرم. سنگدل میمانم و به دردها نمیپردازم. اما ناچارم به فرمایش شما واکنش نشان بدهم. یعنی راستی راستی من هم نظر بدهم! من که هر چی داشتهام همواره در جا نوشتهام. با اینهمه اگر دست به نوشتن ببرم صفحهها خواهد شد. روزنامهنگاری یک حرفه است و شغل روزنامهنگاران ماست و نان خود و خانوادهشان از آنجا تامین میشود. قربانت گردم، من تا زمانی که از تامین نان آنها، دستکم همانی که تا چند هفته پیش داشتند، اطمینان نداشته باشم، نمیتوانم چیزی بگویم. بازی با نان مردم کار ما نیست. پیشنهاد میکنم شماها هرکدام خودتان را بگذارید به جای من خواننده و از جایگاه خواننده به خودتان نامه بنویسید. ببینید در جایگاه خواننده میتوانید خودتان را تحمل بکنید. آیا انتظار شمای خواننده از روزنامهنگاری که خود بودهاید همان است که کردهاید. به خود و کاری که کردهاید نگاه بکنید. تا من خواننده هم بدانم چشمداشت روزنامهنگار از من چیست. خیلی به تاریخ گیر ندهید، بدانید که خود تاریخسازید. من یک بار به دهخدا گیر دادم که تو اگر فلان کرده بودی حالا وضع من اینگونه نبود. گفت غصه نخور، حالا خودت بکن تا بچههات مانند تو نشوند. گفتم چطوری آخه! گفت خیلی ساده است، همانگونه که من باید میکردم دیگه. دیدم بهبه، چه مرد خردمندی بوده است ایشان. بر من مسلم است که ما به یک جنبش مقاومت روزنامهنگارانه نیاز داریم. جنبشی که بتواند در برابر آنچه ناروزنامهنگارانه است مقاومت بکند و از خود براند. براستی هم یک جنبش باشد و همه امکانات جامعه و دولت را به خدمت رسیدن به هدف خود درآورد. هدف، حفاظت از روزنامه و روزنامهنگاری و روزنامهنگاران ما باشد. روزنامهنگارانی که سازنده افکار عمومی و در خدمت آن باشند و نه بیشتر یا کمتر. بر پرچمش نوشته باشد «روزنامهنگار شکستناپذیر است.» چون برد و باخت، شکست و پیروزی اصلا کار آن نیست. مستقل، انتقادی، محاسبهناپذیر برای قدرتمندان، از هرگونه قدرتمندان که باشند، و هرگز ابزار نشدن. روزنامهنگاری پیش از پیروزی سیاسی یا حتی موفقیت اقتصادی. اگر این جنبش مقاومت براستی پاسدار و نماینده قوه چهارم دموکراسی در کشور باشد نمیتواند خود را از تعامل و گفتگوی رویاروی با سه قوه دیگر بینیاز بداند، اما تا خود را از هر سه قوه مستقل نداند نمیتواند به تعامل بپردازد و ابزار میشود. وحید عزیز! جوانان روزنامهنگار ما را با فریب «خرد جمعی» تابع مراکز غیبی میکنند. من هنوز هم درنیافتهام این «خرد جمعی» چیست و از کجا تراوش میکند.
سلام دوست خوبم . چه طوری ؟ با همه تلخی هایی که این روز برای همه روزنامه نگاران دارد اما باز هم روزت مبارک . ممنون که به من سر زدی و ممنون بابت تبریک . خوش باشید و موفق دو ست خوبم .
Your comments are right on the button! Hey, Check this out... You're Going To LOVE This Site. Visit Free Ebooks Site!
سلام آقاي پور استاد !
مطلب وبلاگ شما را خواندم ، جالب است بدانيد كه اتفاقا ديروز و روز قبل از آن براي بسياري از ما خبرنگاران روز بدي بود. روز بدي بود چرا متوجه شديم داوران كميته هاي تخصصي چه كساني بودند. تيمي از افراد نه چندان آشنا به دانش روزنامه نگاري كه مشخص نيست بر چه مبنايي انتخاب شدند .
روز خبرنگار امسال ، براي همه ما روز بدي بود چون به اين نتيجه رسيديم كه اگر از فهرست داوران زودتر آگاه شده بوديم ، هرگز جشنواره را شايسته داوري در مورد آثارمان نمي دانستيم. تاكيد مي كنم اين امر نه از سر خود خواهي و خود شيفتگي است ، من هنوز شاگرد كلاس اول روزنامه نگاري ام و استادانم با روحيه اي كه از من مي شناسند اين امر را تصديق مي كنند اما زماني كه يك سال تلاش كردم تا دور از سياست زدگي و روزنامه نگارماب بودن فعاليت حرفه اي را دنبال كنم درد آور است كه مي بينيم نتيجه داوري جشنواره به نفع افرادي تمام مي شود كه از حداقل بايسته هاي اين حرفه بي خبرند.
هنوز معتقدم و بيش از پيش بر اين اعتقاد اصرار مي ورزم كه هيات داوران در مرحله ابتدايي نه تنها در گزارش گروه اجتماعي و حوادث بلكه گزارش هاي برجسته بسياري را ناديده گذاشتند.ناديده گرفتن گزارش هايي كه به استناد آراي استادان شاخص روزنامه نگاري ،حداقل ايردات حرفه اي به آن وارد است و از چرخه قضاوت شما و همكارانتان به دور مانده،نشان مي دهد نه همه اعضاي هيات داوران كميته هاي تخصصي اما برخي افراد به حداقل اصول اين دانش آشنا نبوده اند يا فارغ از ديدگاه هاي تخصصي و بر مبناي ديگري كه نمي دانم چيست قضاوت كرده است .
آقاي پوراستاد ، همواره جز با احترام درمورد شما سخن نگفته ام اما شما روزنامه نگاريد و به عنوان يك روزنامه نگار سياسي شناخته مي شويد از شما مي پرسم چند سال در دانشگاه هاي علوم اجتماعي زير نظر استادان علوم ارتباطات با اصول تخصصي اين حرفه آشنا شده ايد ؟ آيا صرف اندوختن تجربه در حوزه روزنامه نگاري توانمندي لازم براي قضاوت در مورد آثار ديگران در يك جشنواره سراسري در شما ايجاد كرده است ؟ من معتقدم قضاوت آن هم براي جشنواره اي با ادعاهاي بزرگ مثل جشنواره مطبوعات تنها زيبنده متخخصان است. ما تحصيلكردگان آشنا به دانش تخصصي روزنامه نگاري كم نداريم.
مي پذيرم كه بسياري از حرفه اي ترين روزنامه نگاران ما روزنامه نگاري را تجربي آموختند اما بايد بدانيد سالهاست زمان روزنامه نگاري تجربي بودن به سر آمده است.
البته بي ترديد همه جماعت روزنامه نگاران را در هيچ تحريريه اي افراد تحصيلكرده در اين رشته تشكيل نمي دهند اما تخصص آنها در جاي خود قابل احترام است. روزنامه نگاري به متخصصان علوم سياسي و جامعه شناسان زبده در بسياري موارد نيازمند تر است اما هر فرد منصفي اين نكته را تصديق مي كند كه داوري براي جشنواره اي با ادعاهاي تخصصي و بزرگ تنها شايسته افرادي است كه از حداقل بضاعت تخصصي و آكادميك اين رشته برخوردار باشند.
براي من سوال است يك روزنامه نگار سياسي حتي با تخصص دانشگاهي چگونه مي تواند در حوزه حوادث و اجتماعي صاحب نظر باشد؟ دقيقا به همين دليل است كه امروز تعجب نمي كنم كه چگونه جنجالي ترين گزارش هاي اجتماعي سال گذشته كه دستور صريح رئيس جمهوري را به دنبال داشت و رسانه هاي داخلي و خارجي را تا چند ماه تحت تاثير قرار داد و هنوز اخبار مرتبط با آن در صدر خبرهاي رسانه ها قرار مي گيرد و باز هم به به ادعاي استادان و پيشكسوتان بر مبناي اصول حرفه اي نوشته شده ،از ديد داوران در مرحله نخست دور مانده است . البته جاي تعجب نيست اگر غير از اين بود بايد تعجب مي كرديم !
سوال من اين است كه اگر آثار برگزيده در حوزه داوري شما و همكارانتان از اصول حرفه اي و تخصصي، آنگونه كه مي گوييد "شايسته تر" برخودار بودند چرا داوران نهايي هيچ يك از آنها حتي شايسته تقدير نشناختند ؟ من مي دانم چون افرادي مثل قاضي زاده ، شكرخواه و شمس الواعظين روزنامه نگاري را مي شناسند. قاضي زاده گزارش را مي شناسد .
صحبت ما به دراز كشيد و از اين بابت پوزش مي خواهم اما خيلي مايلم كه آنچه در كميته هاي تخصصي گذشته را بنويسيد كه ما هم بدانيم چه خبر است .
اميدوارم روزي برسد كه انجمن روزنامه نگاران "صنفي " و داوران ما حتي در كميته هاي تخصصي " تحصيلكردگان " با تجربه رشته روزنامه نگاري باشند.
شيده لالمي
website traffic from
http://branchiseinc.com
get targeted traffic, free downloads, free software and ebooks at my bonus area.
http://branchiseinc.com
Post a Comment
خانه >>