Wednesday, July 13, 2005

تلخ ترین شب عمرم

در طول دو سال گذشته 21 تیر ماه جزء تلخ ترین شبهای عمرم بوده است دو سال پیش در چنین روزی از روزنامه یاس نو و به همراه حسین باستانی راهی سلول های انفرادی 325 امنیتی اوین شدیم دیشب که شنیدم نادر فتوره چی دوست و همکار مطبوعاتیمان بازداشت شده است دلم بیشتر گرفت امیدوارم او نیز زودتر آزاد شودچرا که تا کسی وارد این گونه زندانها نشود نمی تواند رنج و عذاب سلول انفرادی را که به معنای واقعی شکنجه است درک کند

6 نظر:

Anonymous پرستو نوشته...

آزاد شده

9:07 AM  
Anonymous فرياد نوشته...

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"

5:17 PM  
Anonymous نادر نوشته...

وحید عزیز شاد ترین روز من هم همان شب آزادی تو و حسین بود که با جعبه ای شیرینی به روزنامه تان آمدم اما تو رفته بودی
نوشته ات پر از محبت بود و من متاسفانه بلد نیستم مثل تو پاسخ دهم مرا ببخش
سرافراز باشی
نادر

1:39 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

شيرين كامي ات را ببينيم

2:17 AM  
Anonymous sepanta نوشته...

و آزادي يارانت

2:18 AM  
Anonymous رضا نوشته...

رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنين هم نخواهد ماند

4:50 AM  

Post a Comment

خانه >>