Wednesday, June 01, 2005

گنجي و گر‌هي كه با دست باز شد

اين مطلب سرمقاله روز سه شنبه 10/3/84 روزنامه اقبال بوده است
اكبر گنجي كه ديروز به خانه آمد ليوان آب را برداشت و گفت: «به پاس تلاش‌هاي شما روزنامه‌نگاران اعتصاب غذايم را در حضور شما مي‌شكنم.»و او با اين عمل به ده روز اعتصاب غذاي خود كه با واكنش‌هاي مختلفي مواجه شده بود پايان داد.در طول دو ماه گذشته بار ديگر نام اكبر گنجي بارها و بارها از رسانه‌هاي مختلف تكرار شد. يك بار به خاطر حركت دسته‌جمعي بيش از صد وبلاگ‌نويس كه در سالروز بازداشت او وبلاگ‌هاي خود را به نام او تغيير دادند و يا مطلبي در حمايت از حقوق انساني او نوشتند تا اعتراضات انجمن صنفي روزنامه‌نگاران، انجمن دفاع از آزادي مطبوعات، انجمن دفاع از حقوق زندانيان، كانون مدافعان حقوق بشر، انجمن جهاني قلم، نامه صدها فعال سياسي و فرهنگي، دانشجويان دانشگاه هاي مختلف كشور، سازمان‌ها و فعالان حقوق بشري دنيا، احزاب سياسي اصلاح‌طلب و شخصيت‌هاي برجسته سياسي از عبدالله نوري و دكتر سروش گرفته تا رضا خاتمي و دكتر مصطفي معين و... كه در دفاع از حقوق اوليه او شكل گرفت و بار ديگر امروز كه در منزل خود اعتصاب غذاي خود را شكست.البته حساسيت روزنامه‌نگاران از زمان اعتصاب غذاي او از 29 ارديبهشت بيشتر شد به صورتي كه كمتر روزي بود كه اخباري از وخامت حال او به جهت بيماري آسم‌اش مخابره نشود.اما هر چه بود گذشت. اينكه برخي از افراد در دستگاه قضايي منكر هرگونه مشكلي در زندان براي گنجي بودند جاي كنكاش جدي ندارد. بلكه اتفاقاً عقل‌گرايي و نگاه انساني كه طي چند ماه اخير در سطح برخي از مقامات ارشد قوه قضائيه شكل گرفته است جاي تأمل و قدرداني بيشتري دارد.عقل‌گراياني كه نگذاشتند موضوعي كه مي‌تواند امروز با انگشتان دست باز شود پس از مدتي با دندان باز كنند.از زماني كه رئيس محترم قوه قضائيه دفاع از حقوق شهروندي متهمان و حتي محكومان را پيش كشيده‌اند بسياري بر اين نكته تأكيد مي‌كردند كه تا در عمل، اين سخنان قانوني و انساني محقق نشود، نمي‌تواند جاي اعتنا داشته باشد. اما امروز با مرخص كردن گنجي از زندان براي درمان بيماري‌اش مي‌توان در عمل نيز به نگاه انساني و قانوني مجموعه افرادي كه در دستگاه قضايي به اين حقوق اوليه زندانيان پايبند هستند احترام گذاشت.هر چند كه تا قبل از اين نيز مي‌توانستند چنين كنند كه گنجي 57 ماه براي تماس تلفني با خانواده‌اش مشكل نداشته باشد و يا در طول اين پنج سال و دو ماهي كه در زندان به سر مي‌برد فقط 65 روز به مرخصي نيايد و مثل همه محكومان بتواند حقوق اوليه‌اش مثل تماس تلفني و مرخصي برقرار باشد.گنجي روزنامه‌نگار مظلومي است. او به شش سال حبس محكوم شده است كه چهار سال آن تنها به خاطر در اختيار داشتن فتوكپي روزنامه‌هاي فارسي زبان خارج از كشور است كه همه افراد جامعه مي‌توانند به راحتي و از طريق اينترنت به آن دسترسي داشته باشند.در اين نوشتار نمي‌خواهيم پرونده حقوقي او را بازبيني كنيم اما مقامات قضايي اگر واقعاً دلشان براي عدالت مي‌تپد نبايد نسبت به اعاده دادرسي او كه بيش از سه سال است به ديوانعالي كشور داده شده است، بي‌توجه باشند و حداقل اجازه ندهند حقوق اوليه و انساني او پايمال شود. چرا كه اين امر از سر ضعف و پافشاري‌هاي داخلي و خارجي تعبير نمي‌شود بلكه قوه قضائيه هر چه بيشتر به حقوق قانوني متهمان و مجرمان خود از لحظه بازداشت و دادرسي گرفته تا زمان زندان و حبس خود توجه نشان دهد، اعتماد افكار عمومي را بيشتر به خود جلب مي‌كند.همچنان كه اگر امروز نيز رئيس قوه قضائيه دستور آزادي يا حداقل مرخصي بلندمدت هدي صابر، تقي رحماني و رضا عليجاني و ديگر زندانيان عقيدتي را اعلام كنند اعتماد بيشتر ايرانيان عدالتخواه را بيش از پيش براي خود به همراه خواهند آورد.

7 نظر:

Anonymous deyar نوشته...

salam vahid jan ! man ehsas mekonam feshar be hakemeyat dar zamane khas nametoneh kheli be naf'e bashe ! ba'd az entekhabat aghar onjori ke mekhahim pish nareh kheliha ghorbani khahand shod ... shayad piroozi ba mantegh behtar bashe ! ke in ham sakht va zaman bareh ! ama shodani

11:29 AM  
Anonymous Hadi Montakhabi نوشته...

سلام. به ما سر بزنید. شاید شما هم با ما همراه شوید...

6:04 PM  
Anonymous soodabeh نوشته...

salam .khabare jadid az ganji nadari ???/

1:03 PM  
Anonymous amid نوشته...

به هاشمی رای بدهيد.
به معين رای بدهيد.
به لاريجانی رای بدهيد!
به کروبی رای بدهيد!
به احمدی نژاد رای بدهيد!
به مهرعليزاده رای بدهيد!!!

فقط تو را به خدا به قالی‌باف رای ندهيد!

ما تا ديروز طرفدارِ پليس بوديم. قالی‌باف يکی از ۴ مردِ محبوبِ سال در نظرسنجیِ چلچراغی بود. تا ديروز عملکردِ پليس در برخورد با دانشجويان در حادثه‌ی تيرِ ۸۲ خيلی خوب بود. تا ديروز برخوردی با شادیِ مردم نمی‌شد. حتی در چهارشنبه سوری برایِ مردم فضا در نظر گرفته می‌شد. تا ديروز سردار طلائی خيلی آدمِ خوبی بود. در شامِ غريبانِ ميرداماد خيلی خوب عمل کرده بود. تنها کسی بود که موبايلش را جواب می‌داد. تا ديروز پليس بهترين سازمان دولتی در بهره‌گيری از IT بود. تا ديروز قالی‌باف مديرِ موفقِ سال بود. تا ديروز قالی‌باف نماينده‌ی ويژه‌ی خاتمی بود. تا ديروز کارتون‌های نيروی انتظامی را دوست داشتيم. تا ديروز موفقيت‌هایِ پليس در نو شدنِ ساختار و تجهيزات چشمِ ما را از حدقه درآورده بود. تا ديروز طرحِ تکريمِ ارباب رجوع در اداره‌ی گذرنامه که در اولين روزهای قالی‌بافی اجرا شد، ما را خشنود کرده بود. تا ديروز پليسِ ۱۱۰ به ما احساسِ امنيت داده بود. تا ديروز، طرحِ پليسِ ما باشيد که از بيش از ۲ سال پيش با شماره‌ای سه رقمی شروع شد باعثِ اخراجِ و توبيخِ کلی بازجو در اماکن شده بود. تا ديروز، قالی‌باف شايد تنها مديرِ دولتی بود که در ستادِ مبارزه با قاچاقِ کالا و ارز طبقِ برنامه عمل کرده بود و به مردم در تلويزيون گزارش داده بود. تا ديروز، شرق که مقاله می‌نوشت، قالی‌باف يک آدمِ مستقلِ توانا بود که هر چه خواسته بود، از دو جناح گرفته بود. تا ديروز، شرق که مقاله می‌نوشت راهنمائی و رانندگی موفق‌ترين مجموعه‌ی تحت نظر شهرداری بود، چون سياست‌هايش مالِ نيرویِ انتظامی بود.

ولی خوب، زمان می‌گذرد و همه چيز عوض می‌شود.
تا ديروز، وبلاگ‌نويسان اشتباهِ شاهرودی بود. امروز شد اشتباهِ قالی‌باف.
تا ديروز، با بد حجابی برخورد نمی‌شد. امروز با دختر عمویِ من برخورد شده است. پس به قالی‌باف رای نمی‌دهم.
تحليلِ سازمانِ مجاهدين در کودتا خواندنِ نامه‌ی فرماندهانِ سپاه شده است مبنایِ تحليلِ ما. تدبيرِ خاتمی که همه جا به بی‌تدبيری متهمش می‌کنيم شده است عاملِ رهايی از کودِتا. قبلا می‌گفتيم در نامه نوشته‌اند قلم می‌شکنيم و زبان می‌بريم. امروز حيا به خرج داديم و خودِ نامه را منتشر کرديم. کودتا! تو را به خدا حيا کنيد! کودتا عليه دولتِ خاتمی! عجب تحليلی! گمانم ما هم يک نسخه‌ی ضعيف شده از هخا و رضا پهلوی شده‌ايم...

تا ديروز اماکن بد بود، که داشت بهتر می‌شد. و در زمانِ قالی‌باف خيلی بهتر شده بود. گرچه خودِ قالی‌باف را هم اگر می‌گرفتند مجبور به اعتراف به کارِ نکرده می‌کردند. ولی داشت بهتر می‌شد. با پليسِ ما باشيد. از امروز شده است جائی که خيلی مهم و موثر شده و اصلا هم تقصيرِ قوه‌ی قضائيه نيست که متهم می‌کند. فقط تقصيرِ قالی‌باف است.

باور کنيم که تقصيرِ قالی‌باف است. نبايد پايش را در کفشِ سياسيون می‌کرد. همه‌شان ترسيدند. از مشارکتی‌ها گرفته تا کارگزارانی‌ها تا راستی‌ها تا آبادگران. شايد چون قرار نيست سهمی توزيع شود. شايد چون بچه‌های لوسِ سياستِ ما که برای ابرازِ وجود با هم دعوا می‌کنند حس کردند کسی می‌خواهد جورِ ديگری ابرازِ وجود کند. و دکان‌ها خوب، طبعا نبايد تخته شود. حتی اگر متعلق به بچه‌های لوسِ سياستِ ما باشد. بچه‌هايی که برخی ۲۰ سال دارند، برخی ۳۰ سال و برخی تا ۶۰ سال هم سن دارند. اما هنوز بزرگ نشده‌اند.

از نظرِ من قالی‌باف اشتباهاتِ زيادی کرد. مثلِ نامه‌نوشتن به خاتمی. مثلِ ژست‌های پوسترهايش. مثلِ حجمِ وسيعِ تبليغاتش. اما بهتر است تحليلمان جامع باشد. کمی جامع‌تر از آنچه اکنون هست.

ما از هر کسی يک بار بازی خورديم. اما چون حافظه‌ی تاريخی نداريم باز هم بازی می‌خوريم. مشارکتی‌ها البته چندان اقبالی ندارند. دکتر معين هم نه در حرف زدن جذاب است، و نه برنامه‌ای برایِ اداره‌ی کشور دارد. شايد بهتر باشد در همان وبلاگش مطلب بنويسد. اما دارند ما را بازی می‌دهند. رضا خاتمی! محسن ميردامادی! محسن آرمين! الهه کولايی! چه موج سوارانی! و برخی‌مان هم از آن طرف، به همان علت به هاشمی رای می‌دهيم. چون ۶ سال است که گذشته. يادمان نرفته، ولی چون يک بار او را له کرديم، ديگر حافظه‌مان به درد نمی‌خورد. تقريبا حافظه‌ی يکبار مصرف داريم. مثلا در انتخاباتِ شوراها به مشارکتی‌ها رای نداديم. در انتخاباتِ مجلس هم به هاشمی رای نداديم. ديگر مصرف شده و رفته. ولی من مطمئنم که اين دوره نوبتِ قالی‌باف است که به او اعتماد کنم. فکر نمی‌کنم خيلی به آزادی معتقد است. ولی می‌دانم عرضه‌ی خيلی کارهایِ بنيادينِ اجرائی-اقتصادی را دارد که بقيه ندارند، حزبی عمل نمی‌کند، کما اينکه همه معتقدند پليس حزبی عمل نکرده، و از نظرِ فرهنگی-اجتماعی کاملا قابلِ تحمل است. کافی است او را با احمدی‌نژاد و لاريجانی مقايسه کنيد. منظورم اين است که شهرداری و صداوسيما را با پليس مقايسه کنيد.

نترسيم.
قالی‌باف تا ديروز آدمِ بدی نبود.

1:20 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

http://parsvote.com
نظرسنجي مستقل اينترنتي

11:51 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

اگرچه مصلحت آيينم، ولي صلاح نمي بينم/ كه صحه از سر ناداني بر اين مصالحه بگذارم

1:16 AM  
Anonymous ali kheradpir نوشته...

چقدر تلخ بود خبر مرگ اقبال .... دیروز بود که می خواستید ماجرای توقیف وقایع را بنویسید ... چقدر تلخ است

3:03 PM  

Post a Comment

خانه >>