Sunday, May 29, 2005

پلاك 230 -خبر مهمي دارم اما...

1-اين سوژه هر روز شوراي تيتر روزنامه است كه اكثر دبيران سرويس‌ها بدون اينكه تيترهاي خودشان را روي كاغذ بنويسند و وارد اتاق تيتر شوند عموماً‌ با يك برگ سفيد وارد مي‌شوند.
چند روز پيش علي‌اصغر سيدآبادي دبير سرويس فرهنگي روزنامه وقتي نوبت قرائت تيترهايش شد، گفت: امروز من خبر مهمي در حوزه فرهنگي دارم. گفتيم خوب بگو علي جان چيه؟! دوربرش را نگاهي كرد و دوباره گفت: خبر مهمي دارم!‌ديگر اعضاي سردبيري گفتند: بگو خوب!‌ باز سيدآبادي گفت آخه خيلي مهمه! خوب پس بخون بعد سيدآبادي با مظلوميتي خاص گفت: آخه يادم رفته! بميرم من واسش!
2-محمدجواد روح دبير سرويس سياسي روزنامه در يكي از روزهاي هفته دير وارد شوراي تيتر شد وقتي هم كه وارد شد همزمان شد با نوبت او براي قرائت تيترهايش. بعد همه سراپاگوش ايستاديم تا جناب روح خبرهايش را بخوانند. او بي‌خيال همه، رو به دكتر امير صدري كه پزشك و دبير سرويس ورزشي روزنامه هم هست،‌ گفت:‌دكتر يك نسخه برام بنويس!
بعد هم كه خبرهاي سياسي را خواند عذرا فراهاني عضو شوراي سردبيري به او گفت: راستي خبر فلان را نخوندي. گفت اه من كه خبر ندارم، كي اين خبر اومده. دوستان سردبيري متفق الفقول به اين نتيجه رسيدند كه از اين به بعد اخبار سرويس سياسي را به اطلاع روح برسانند!
در ضمن وقتي هم يك خبر خواند كه خبر مهمي بود و تصميم گرفتيم تو صفحه‌ اول تيتر كنيم اما جناب روح پاشو كرده بود توي يك كفش كه نه اين افراد، فردا خودشون مي‌يان تكذيب مي‌كنند و به صلاح نيست.! كسي نيست به اين پسر بگه باباجان خبر را تفسير نكن. شما خبر تو بخون.
3-درتحريريه بساط هندوانه و آب‌دوغ خيار همچنان به راه است. چند روز قبل پرستو دوكوهكي با يك هندوانه وارد تحريريه شد و به هر كدام يك قاچ هندوانه دادند. بعد اين خانم زهره آشتياني خبرنگار سياسي روزنامه در يك دست قاچ هندوانه و در دست ديگر قلم به دست گزارش سياسي مي‌نوشت.
البته اين براي ديگر خبرنگاران سرويس‌ها نيز رخ داد. اميدواريم اون روز گزارش‌ها كمي آبكي از كار در نيامده باشد.
4-چند وقت پيش در صفحه بين‌الملل مطلبي تحت عنوان: «جنگ با ترور به روايت بوش؛ تلخيص قرآن كريم با تكريم كريم اف!» چاپ شد كه چند نفر توي سردبيري خوندند اما كسي متوجه نشد مفهوم اين ياداشت چي هست؟
نام نويسنده هم نداشت از فاضل‌قاسمي خبرنگار سرويس بين‌الملل پرسيدم ياداشته كيه؟ گفت نمي‌دونم. فكر كنم خانم معصومه ستوده نوشته!
اما چند روز بعد نادر صديقي كه روزنامه آمد گفت: چرا يادداشت من را به اسم ستوده نوشتيد ما تازه انگشت به دهان مانده‌ايم كه چطور وقتي اون يادداشت را خوانده بوديم و مفهوم آن را متوجه نشده‌ بوديم به اين مسأله نرسيده‌ بوديم كه اين مي‌تونه يادداشت نادر صديقي باشد. آخه عموماً مطالب نادر صديقي را كسي متوجه نمي‌شود.
تازه چند روز بعد خانم ستوده وارد تحريريه شدند و شاكي شده بودند كه چرا مطلبي كه او ننوشته به اسم او زده شده است !
5-ماجراي عضو شوراي سردبيري كه چند شب قبل رخ داده شنيدني است. كريم ارغنده‌پور چند شب پيش كه كار نهايي روزنامه به پايان مي‌رسد برايش تاكسي گرفته مي‌شود تا به همراه دو نفر ديگر از اعضاي روزنامه آنان را به منازل خود برسانند. از قرار اطلاع آژانس اول اين دو نفر را به منازل خود مي‌رساند به طوري كه يك ساعت و نيم تا دو ساعت طول مي‌كشد كه ارغنده پور پس از يك گشت و گذار طولاني در شهر به منزل برسد تا اينجاي كار مشكلي وجود ندارد جز همين كلافگي و سرگيجه‌اي كه برادر ارغنده پور از دورهاي قمري كه در شهر زده‌اند. اما ارغنده‌پور وقتي كليد را مي‌اندازد و وارد خانه مي‌شود تازه يادش مي‌افتد كه ‌اي بابا امروز با ماشين خودش آمده بوده روزنامه! اما در برگشت از روزنامه يادش رفته و سوار ماشين آژانس شده بنابراين دوباره آژانس مي‌گيرد و برمي‌گردد روزنامه و... سرجمع سه ساعتي از گشت و گذار در شهر خوش بحالشون شده!
6-هفته گذشته نوشتيم كه ما در داخل تحريريه صندلي به اندازه كافي براي نشستن نداريم اما يكي از همكاران نكته‌اي را گوشزد كرد كه ما در روزنامه اقبال كاغذ پيش‌نويس خبر براي نوشتن نداريم. صندلي براي نشستن پيش‌كش! البته يكي ديگر از دوستان به اين نتيجه رسيده است كه چون كاغذ براي نوشتن نداريم پس به تبع آن صندلي براي نشستن و نوشتن براي چي لازم باشد؟! اين هم حرف حسابي است كه جواب ندارد.
7-عذرا فراهاني عضو شوراي سردبيري و به قول نويسنده «اتاق تيتر» مسؤول فيلترينگ روزنامه تو تحريريه براي هيچ كدام از بچه‌ها حواس نمي‌گذارد.
ايشان هر روز از كيف مبارك يك كيسه ميوه‌هاي مختلف درمي‌آورد. همه جور ميوه شامل پرتقال، سيب و... را توي بشقاب مي‌چيند، خيلي با سليقه پوست مي‌كند. بعد به فاصله سي دقيقه، سي دقيقه ميل مي‌فرمايند و دوستان زيرچشمي فقط نگاه مي‌كنند به ويژه وقتي گوجه‌سبزي ترش را نمك مي‌زند و مي‌خورد ديدني است.
8-در صفحه بين‌الملل ستوني به نام «اصلاح‌طلبان خاورميانه» داريم كه همكاران بخش صفحه آرايي هر ستوني كه اخبارش را مي‌بينند نام «اصلاح‌طلبان خاورميانه» را آنجا مي‌گذارند حالا اخبار آن ستون مربوط به «لورا بوش» باشد يا «ژاك شيراك» برايشان فرقي نمي‌كند. شما به بزرگواري خودتان ببخشيد! به هر حال اگر اين دوستان اين كارها را نكنند كه ما مطلبي براي نوشتن پيدا نمي‌كنيم.
9-از دوستان روزنامه پرسيديم چرا اغلاط روزنامه زياد است گفتند تعمد داريم!
گفتيم تعمدتان براي چيست؟ گفتند مي‌خواهيم ببينيم خوانندگان چقدر دقت دارند!!
البته دوستان بخش تصحيح چاپ هر گونه غلطي را رد مي كنند. ما هم از زحمات آنان متشكريم.
10-عمادالدين باقي چند روز پيش يك گلدان تزئيني بزرگ براي «اقبال» فرستاده بود كه از وي تشكر مي‌كنيم.

6 نظر:

Anonymous فضول باشي نوشته...

سلام .... بشنوید از سریال نود شبی هاشمی رفسنجانی که داره کلید میخوره ...این کاندیدا شما را به یاد چه فیلمی می اندازد ؟....شو، ام پی تری، صندلی داغ... يه روز يه كانديدا ...جك های توپ انتخاباتی! ...کنکوری ها بخوانند !...من غنی می کنم، تو غنی می کنی، او غنی می کند...آن کيست که آمدنش با خودش و رفتنش با خداست ؟ ...معرفي چهره به چهره کانديدا ها ...فال امروز: میرزا اکبر هاشمی بهرمانی - ميرزا مصطفی معین - میرزا مهدی کروبی ووو .... در الو رئیس جمهور !!!

اگر مایل به تبادل لینک هستید به من اطلاع دهید ...

8:53 AM  
Anonymous deyar نوشته...

salam vahid jan ... khaste nabashi ... kar toye roozname kheli sakhte makhsosan roozname mesle eqbal ke fekr konam roozane 17 saat bayd kar beshe ! albate har fard

9:29 AM  
Anonymous مینا نوشته...

همین چیزهاست که کار رو آسون می کنه و خاطراتی که باید نوشت تا به یاد بمونه

10:00 AM  
Anonymous neylabak1 نوشته...

http://democratiranian.blogspot.com/2005/05/3.html

10:01 AM  
Blogger Parviz Zahed نوشته...

اين طولاني نوشتن که ربطي به بي کاغذي ندارد؟

11:09 AM  
Anonymous صادق نوشته...

ٱقا گفتم چرا چند روز پیش اقبال هندونه‌ای بود!

9:14 PM  

Post a Comment

خانه >>