Saturday, May 07, 2005

پلاك 230-وجود داشتن يا نداشتن، مسأله اين است!

اين هفته در پلاك 230 اين اتفاقات رخ داد:1-در پي گرم شدن هوا در برخي از ساعات روز اعضاي تحريريه و ايضاً سردبيري از گرماي زياد در حال تلف شدن به سر مي‌برند. چند روز پيش مدير مالي بسيار عزيز روزنامه را ديديم گفتيم: سلام عليكم آقاي مدير! اگر ميشه از الان به فكر تعمير و آماده‌سازي كولرها باشيد تا حداقل تا آخر تابستان آماده بهره برداري باشد!آقاي مديرمالي عينك مبارك را مقداري بالا زد و گفت: مگه كولرها آماده نشده؟ گفتيم: نه گفت: اون شب خودم ديدم به در و ديوار نوشته‌اي زده بوديد كه «لطفاً كولر را خاموش كنيد! هوا بس ناجوانمردانه سرد است»! گفتم بابا اون شوخي بوده بچه‌ها از شدت گرما اونو نوشته بودند. گفت: «نشد ديگه من اومدم اونو ديدم فكر كردم كولرها اونقدر خوب كار مي‌كنند كه شما از سرما داريد منجمد مي‌شويد» آقاي مديرمالي بابا بي‌خيال، ببخشيد، جووني كرديم، نفهميديم، شما كوتاه بيا الان يك اطلاعيه جديد به در و ديوار مي‌زنيم تحت اين عنوان: «لطفاً، خواهشاً كولرها را تعمير كنيد! هوا بس ناجوانمردانه گرم است»!2-در شوراي تيتر روزنامه، دبير سرويس‌ها كه براي خواندن تيترهايشان حضور مي‌يابند چون نه اينكه خيلي آخر حافظه هستند! عموماً بدون هرگونه نوشته يا كاغذي وارد مي‌شوند كه روي آن تيترهايشان نوشته شده باشد. بعضي از اون‌هايي هم كه با كاغذ وارد مي‌شوند عموماً يا روي آن هيچي نوشته نشده است. بعد عموماً بعضي از همين دوستان دبير سرويس معزز هنگام خواندن تيترها مثل اين ماشين‌هاي ديزلي توگل گير مي‌كنند و يادشون مي‌ره كه نيم ساعت پيش چي تنظيم كرده‌اند. البته اين مسأله به غير از اون مسأله‌اي است كه برخي اوقات تيترهاي بسيار مهمي را هم ازيادشان مي‌ره تازه روز بعد كه توي روزنامه‌هاي ديگه ما مي‌بينيم يادشون مي‌افته كه بله اون تيتر مهم را هم داشتند!3-آخر هفته گذشته رئيس قوه قضائيه آنقدر حرفهاي تندي زده بودند كه هيچ كدام از سرويس‌هاي مرتبط با خبر-دادگاه و سياسي-حتي خبر آن را نيز در شوراي تيتر نخواندند! البته دبير سرويس دادگاه كه اصلاً حضور نيافت و حتي يك خط خبر را هم داخل صفحه‌اش نگذاشته بود. دبير سرويس سياسي هم بعد از شنيدن صحبت‌هاي رئيس قوه قضائيه رنگ به رخسارش نمونده بود.بعد كه ما صحبت‌هاي رئيس قوه قضائيه را خوانديم چند نفر كه نخواستن حتي در شنيدن اين خبر نيز متهم باشند جلسه را ترك كردند. اون‌هايي هم كه موندن گفتند آقا نمي‌شود تيترش كرد! بابا تنده! هزار بار قسم خورديم كه جان خودمون اينارو آقاي هاشمي شاهرودي گفته كه برادران پدر مردم را درنياوريد. به هر حال گفته‌هاي ايشان تيتر اول روزنامه شد اما ديدن دوستان تحريريه ديدني؟؟؟ بود چون هر كس اين خبر را مي‌شنيد از ترس موهاش سيخ سيخ مي‌شد!بابا آقاي هاشمي شاهرودي رئيس محترم قوه قضائيه يه كمي در حد ظرفيت ماها صحبت كنيد ما تحمل شنيدن چنين حرف‌هاي تندي را نداريم يكهو ديديد پس افتاديما!4-يك روز عموزاده خليلي عضو شوراي سردبيري روزنامه يك ساعت ديرتر از زمان شوراي تيتر به روزنامه آمدند. ديگر عضو شورا به شوخي به ايشان گفتند: ما اينجا آدم‌هايي كه دير مي‌آيند از حقوقشان كم مي‌كنيم. اما سريعاً مدير مسؤول و همچنين رئيس شوراي سياستگذاري نكته مهمي را به ايشان متذكر شدند كه مگه تا به حال شما حقوق گرفته‌ايد كه ايشان هم بگيرند، ما كه در اينجا تاكنون به كسي حقوق نداده‌ايم!بعد در ادامه گفتند: در اين شورا هر كي دير بيايد ما نمي‌تونيم حقوق نداشته‌اشان را كم كنيم اما مي‌تونيم جريمه نقدي ازشون بگيريم!!پس اگر اين طور باشد به علت تأخيرهاي زياد و مكرر دبيران سرويس‌ها و ديگر اعضاي شوراي سردبيري ما قطعاً مي‌تونيم از اين ماه روزنامه‌مان را در 32 صفحه منتشر كنيم! به شوراي سردبيري هم حقوق بدهيم.5-چهارشنبه در صفحه آخر روزنامه گزارش پرستو دوكوهكي از روز جهاني آزادي مطبوعات كه در محل انجمن صنفي روزنامه‌نگاران برگزار شده بود چاپ شد تحت عنوان «يك گزارش سانسور شده» ماجرا از اين قرار بود كه اين گزارش آنقدر سانسور شده بود كه تيتري بهتر از آن نتوانستيم براي آن پيدا كنيم. حكايت ما روزنامه‌نگاران را مي‌بينيد؟ حتي در روز جهاني آزادي مطبوعات هم مجبور به خودسانسوري هستيم و نمي‌توانيم يك گزارش را بدون سانسور كار كنيم!6-يكي از اعضاي تحريريه روزنامه يك هفت-هشت روزي بود كه نبودند. وقتي هم كه آمدند روزنامه ديديم كه‌اي بابا دماغ مماغ باندپيچيه. گفتيم خانم بيني تان را جراحي كرديد انشاءالله امر خيري در پيشه؟! گفت نه بابا ما از اين شانسا نداريم!البته من نه جرأت ندارم اسم ايشون را بنويسم و نه جرأت دارم دليل اصلي جراحي بيني ايشان را بگويم! البته جرأت كيلو چند «وجودشو» ندارم!7-اين روزها نمايشگاه مطبوعات در حال برگزاري است. اگر توانستيد سري به بچه‌هاي ما بزنيد خوشحال مي‌شويم.در ضمن پلاك 230 شنبه‌ها به چاپ مي‌رسد.

3 نظر:

Anonymous deyaar نوشته...

salam ye chezi be chesham khord jaleb bod ! man be www.deyaar.bogfa.com naghle makan kardam va shoma be blogspot ke ghabli bod link dadin ! dar har sorat halesho bebar rasti be web logam yesar bezan ! (albate ta farda 19/2/84) update meshe

6:17 AM  
Anonymous فاطمه نوشته...

جلوی غرفه خیلی شلوغه آقاوحید ، همه همدیگه رو هل می‌دادن ببینن چه خبره اونجا ... خیلی خوشحال شدم شلوغی رو دیدم . تا باشه از این شلوغیا!! البته متراژ غرفه کم بود . نه؟

1:12 AM  
Anonymous ساسان . م . ک . عاصی نوشته...

آقای پور استاد
اول یک تشکر به خاطر روزنامه اقبال(هم از شما تشکر می کنم هم از باقی عزیزان,شما لطف کنید این تشکر را برسانید)
بعد از چند سال دوباره روزنامه خوان شدن آن هم فقط به خاطر یک روزنامه برای من که خاطره جالبی شد. واقعا خشته نباشید و دستتان درد نکند.
دوم یک تشکر از خودتان به خاطر وبلاگ خوبتان
و سوم...
این قضیه خودسانسوری باز در روزنامه را باز می شود آدم خودش تحمل کند. بعضی حرفها آن قدر شاخ در آور هستند که در وبلاگ هم آدم جرات نمی کند راحت درباره شان بنویسد. البته آقای شاهرودی را نمی گویم. حرفهای ایشان انصافا خوب بودو بعد از مدتها یک روزنه امیدی در دلها باز کرد. اما بعضی کاندیداها مخصوصا این چند وقته دیگر به سیم آخر زده اند.
بنده که بعضی وقتها از دست اینها حرفهای روزانه خودم را هم سانسور می کنم.
تا کی باشد خودمان هم داخل [...] قرار بگیریم.
به خیر بگذرد.
سربلند و پیروز باشید.

6:51 AM  

Post a Comment

خانه >>