Sunday, May 01, 2005

پلاک 230-نی نی در روزنامه

1-بي هيچ مقدمه‌اي پلاك 230 اين هفته را از ماجرايي كه چند وقت پيش تو روزنامه اتفاق افتاده شروع مي‌كنم كه اگر نگم، حناق مي‌گيرم.
يكي از دوستان مطبوعاتي يادداشتي نوشته و براي روزنامه ما ارسال كرده بود. سردبيري اين يادداشت را براي سرويس سياسي فرستاد. اما يك «روح» سرگردان موجب شده بود كه يادداشت گم بشه. حالا نگرد كي بگرد هر چي سطل آشغال بود ريختن بيرون اما نبود كه نبود. بعد دبير سرويس سياسي زنگ زده به نويسنده يادداشت كه ببخشيد مطلبي كه براي روزنامه ارسال كرديد بخش‌هايي از آن ناخواناست دوباره بفرستيد!!! چاخان!
همين طور اين «روح» معتقده اين ستون را ننويسم چون خيلي بي‌مزه است. اما من چي كار كنم كه رفتارهايي كه «روح» از خودش درمي‌ياره بامزه نيست!
2-چشمتون روز بد نبيند همين ديروز دبير سرويس فرهنگي ما كه بسيار آدم خونسردي است با عصبانيت وارد سردبيري شد و نوشته‌هاي خود را انداخت روي ميز و گفت: اصلاً من ديگه خبر رد نمي‌كنم اصلاً صفحه هم نمي‌بندم. ما هاج و واج مانده بوديم كه چي شده. از قرار معلوم ساعات ارسال خبرشان به بخش فني به اتمام رسيده بوده و بعد از آن ساعت خبر رد كرده بودند. بخش فني قبول نكرده بود و به سردبيري ارجاع شده بود دبير سرويس فرهنگي هم معتقد بود تا كامپيوترهاي بخش تحريريه فقط دوتا باشد آن هم با سرعت ماشين‌هاي ديزلي! هيچ كاري نمي‌شود كرد راست هم مي‌گفت طفلكي اما چي كار كنيم كه روزنامه ساعت هشت شب براي چاپ بايد بره وگرنه هم در چاپ مشكل پيدا خواهيم كرد و هم در توزيع روزنامه در شهرستان‌ها!
3-ما تو روزنامه يادداشت‌نويسي داريم به اسم نادر صديقي كه حتماً مطالب ايشان را خوانده‌ايد. اما حقيقتش را بخواهيد من كه تا الان متوجه نشده ام ايشان چي مي‌نويسد!ديگر اعضاي سردبيري هم براي اينكه از نظر سواد و اين حرف‌ها كم نياورند عينك خود را كمي پايين مي‌آورند و مي‌گويند خوبه! مشكلي نداره!
اما من مانده‌ام كه همه بعد از چاپ مي‌گويند مفهوم اين يادداشت نادر چي بود؟ اما همون دوستان سردبيري كه يادداشت را تأييد كرده‌اند
معتقدند نمي‌دونيم از خودش بپرسيد. نادرجان آخه برادر يه جوري در سطح سواد ما بنويس! ما كه مرديم از اين همه مفاهيم قلمبه سلمبه!4-ديروز دبير سرويس جنايي همراه با نوزادشان در تحريريه حضور پيدا كرده بودند البته ايشان عصري همراه با نوزاد براي پيك‌نيك به روزنامه تشريف آورده بودند.و بعد از ورودش اظهارات مختلفي را در پيرامون اين نوزاد توسط همكاران مي‌توانستيد بشنويد: آخي‌اش-نازي، واي‌واي! پستونكشو ببين! چقدر نازه! شبيه باباش، نه بابا شبيه مامانش... بابا بي‌خيال بريد سركارتون روزنامه چاپش دير شد.

3 نظر:

Anonymous امشاسپندان نوشته...

به! باز من آخر همه فهمیدم! پس کاشی 230 را شما می نویسید آقای پور استاد:دییی

1:49 PM  
Anonymous deyaar نوشته...

salam ... karhaei intori tagriban toye hamin mayehast ! hameshe sangin ! hamesh ghati pati ! va hamesh adam tosh ehsas mekone loft khoda ro ... movafagh bashin

10:13 PM  
Anonymous Anonymous نوشته...

salam chon nemidoonestam koja mitoonam bahatoon dar ertebat basham inja minevisam.aghaye pourostad be site www.iranleprosy.com ye sary bezanid shayad baratoon jaleb bashe az vaziate.......ke be khoda dige goftan nadare ba khabar shid man khodamam az bachahaye NGO hastam.khoshhal misham nazaretoono vasam mail konin.yasaman_862002@yahoo.com.kheili khoshhal misham ba ma hamkary konin.mer30

6:01 AM  

Post a Comment

خانه >>