Sunday, April 24, 2005

شيشه هاي ماشين مسيح علي نژاد تكه تكه شد!

داستان مسيح علي نژاد همچنان ادامه دارد اما اين روزها كه وبلاگش به ملكوت اعلي پيوسته است او همچنان مهمان وبلاگ من خواهد بود.


عکس: منصور نصیری

مسيح علي نژاد: تاج خاري كه به سر حضرت مسيح زدند كجا و تاج خاري كه اين روزها بر سر ما مي زنند كجا.
اما من همچنان در فكر رمان سياسي «تاج خار» هستم تا روايتي باشد بر زندگي دشوار شخصي و اجتماعي خبرنگاري كه اين روزها از يكي از قواي مهم حكومتي اخراج و ساير قوا نيز نظاره گر بي حرمت شدن او از سوي برخي از اعضاي هيأت رئيسه قوه مقننه و هواداران اين قوه بودند. باشد كه آنچه در اين رمان مي گوييم فراتر از آنچه باشد كه كوهكن و هوادارانش مرا تهديد به افشاي آن مي كنند. بخش هايي از روزهاي تلخ زندگي اجتماعي و سياسي ام كه من با افتخار از آن ياد كردم اما ديگران اين روزها به بي شرمانه ترين و وقيحانه ترين شكل ممكن در تريبون هاي رسمي و غيررسمي از آن بهره نابجا بردند و سپس در سكوت كامل نظاره گر اخراج خبرنگار زني از خانه ملت شدند كه از هر سوي آماج اتهام بود و حمله هاي بي شرمانه كساني كه ادبيات بي شرمانه تري را به خدمت گرفتند.
پس از آن كه شكايت به رئيس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم بردم و او نيز در نشست مشتركتش با مديران ايلنا قول مساعد داد تا براي بازگشت خبرنگار اخراجي از موضع فرهنگي تلاش كند ديديم كه آقاي افروغ در كسوت رياست اين كميسيون هم بين راه تنهايمان گذاشت و خود را در مصاحبه اي اين چنين گفت: اعضاي هيأت رئيسه مي گويند كه سه نفر حاضرند شهادت دهند كه مسيح علي نژاد را سر كازيه شخصي يكي از نمايندگان ديده اند.
پس از آن بر آقاي ابوترابي نايب رئيس مجلس هفتم نيز شاهد و گواه بودم كه فيش حقوقي نمايندگان را ندزديده و بر هيچ كس هم بي ادبي نكرده ام او نيز اگرچه پذيرفت اما اين چنين پاسخ گفت: به عنوان يك «برادر مسلمان» از شما دفاع خواهم كرد و اين يعني اين كه
ابوترابي را هم در كسوت نايب رئيس مجلس ياراي مقابله با ادبيات مشمئزكننده همكارانش در اخراج يك خبرنگار زن از مجلس نيست. و ديروز با آقاي فاكر رياست كميسيون اصل 90 مجلس از ماجرا گفتم و شكوه و شكايت به اين كميسيون بردم اما چون مرا به عنوان مهمان و شهروندي كه شكوه نامه به مجلس آورده است به خانه ملت راه ندادند- بنا به تصميم هيأت رئيسه- نامه را از طريق يكي از همكارانم روانه عدالتخانه ساختم.
و اما شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل كشورم كه پس از خواندن اخبار اخراج يك خبرنگار زن از مجلس خود پيش قدم مي شود و به خبرگزاري اعلام مي كند كه حاضر به دفاع از حقوق خبرنگار اخراجي است، ادب حكم مي كرد كه علي رغم همه جوسازي ها و توهمات اين فضاي مسموم سياسي، ديروز را روانه دفتر وكالت ايشان شوم تا هم قدرداني كرده باشم و هم كوتاه شرح ماوقع گويم و چه زيبا گفت: تو خبرنگاري و بازگشت به حوزه خبري ات حق توست اما گره اي كه با دست باز مي شود را با دندان نبايد گشود كه او هم علي رغم تصور و توهم خيلي ها شكوه و شكايت بردنم به كميسيون هاي فرهنگي و اصل نود مجلس را قدر نهاد و بنابر آن شد كه اگر اين گره به دست هيچ يك از اهالي خانه ملت باز نشد آنگاه به مراجع قضايي پناه برم و او نيز در اين راه مرا ياري كند.
به او گفتم اگرچه پيگيري ها تاكنون به بن بست رسيده اما تا شنبه هفته آينده به پيگيري هاي ديگر اميدوارم و اگر باز هم بن بست بود آنگاه از تمام كساني كه اين روزها فقط اتهام زدند بي آن كه اثبات كنند شكايت خواهم كرد تا مراجع قضايي آنان را به اثبات اتهاماتشان فرا خوانند.
هنوز پله هاي دفتر زيرزميني وكالت خانم عبادي را به انتها نرسانده بودم كه در نيمه باز اتومبيل ام و شيشه هاي تيكه تيكه شده اش دلم را از جا كند. دزد اگرچه خط و خطوطي نامفهوم هم بر درهاي ماشينم به جاي گذاشت اما از شيشه هاي شكسته شده تنها براي بردن ضبط صوت و يكي از كارت هاي خبرنگاري ام بهره جست. شايد نيازمند بود و ناچار به دزدي...
اما من كه به همت برادران و خواهران مجلس هفتم تعداد خبرهايم خبر از حقوق چنداني نمي دهد تا ضبطي را كه با پول عيدي همبستگي و ايلنا خريده بودم را برگردانم. مگر آن كه چمدان هاي دلار از توهمات حضرات فراتر رود و پا به واقعيت بگذارد. غم انگيز است. حالم از دنياي متوهم همه به هم مي خورد. اما خسته نيستم.

عکس های دیدار مسیح و شیرین عبادی را در سایت منصور ببینید *

11 نظر:

Anonymous سامان آزادي نوشته...

مسيح جان در مم بند نظامي كه هر روز در مقابل چشمانمان دست مي شكنند و سر مي كوبند و بر صورت مي كوبند؛ خدايت را شاكر باش كه تنها دزدي! به شيشه و ضبط صوتت قناعت كرده؛ سلامتي را پايدار بدار
پيروز باشي

4:04 AM  
Anonymous hosseein khodadad نوشته...

به نام خدا
جناب پور استاد این را بدانید همیشه وبلاگ شما را می خوانم و خوشحال می شوم شما نیز تشریف بیارید و نظر خود را بیان کنید

و اما خانم مسیح عزیز

بنده عکسهایی از شما منتشر کردم و دو تا ایمیل با فحاشی عجیب از این دوستان طالبانی صفت دریافت کردم. نمی دانم ایمان و اعتقاد این افراد بر چه اصولی است ولی هرچی است، روش علوی نمی تواند باشد

این افراد زندگی انسان را تباه می کنند و در فکر این هستند که دارند دستور دینی خود را اجرا می کنند!

شما باید دلی پاکی داشته باشید زیرا حتی فقط شنیدن یک خبر از شما، انسان متوجه مظلوم قرار گرفتن شما می کند.

سخنی دیگر من ایستکه با خانم شیرین عبادی صحبت کنید و از ایشان بپرسید چرا کاندید ریاست جمهوری نمی شود؟ نمی دانم ایشان نظرسنجی وبلاگ مرا دیدند یا خیر! بیشتر از 3000 نفر شرکت کردند و خانم شیرین عبادی دوبرابر آقای رفسنجانی و دکتر معین رای آورد.
به احترام مردم و با نام مردمسالاری باید وارد انتخابات بشوند و حقیقت این استکه کسی موفق نشده است ایشان را در این راه دعوت کند. شاید سخنان شما بتواند تاثیر خوبی داشته باشد. هنگامی که کاندید شدن خواسته مردم است، باید انسان حتی خلاف نظر شخصی خود به عقیده مردم توجه کند.

با احترام
حسین خداداد

4:20 AM  
Anonymous علي نوشته...

باسلام‌وآرزوي‌موفقيت‌براي‌وحيدعزيزومسيح‌گرامي‌وبه‌اميدپيروزي‌اصلاحطلبان‌پيشرو

8:06 AM  
Anonymous هوشنگ نوشته...

با اجازه وحید یک چیزی بگویم که شاید مسیح را بیشتر عصبانی بکند ولی تقصیر من نیست چون مساله مسیح در نقطه ناتوانی فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما گره خورده است. مساله از مسیح و آن نماینده و حتی مجلس فراتر رفته است. مساله دستگاه دولتی استوار بر فعال‌مایشایی و شهروند بی‌پناه است. و آن شهروند یک روز کرباسچی است که بایستی معاون رییس‌جمهور برگزیده مردم می‌شد، روز دیگر وزیر کتک خورده در خیابان است، و امروز خبرنگاری که مسیح است، که هر چه باشد نوشتن و حرفه‌اش دارای قدرتی اجتماعی است، و از آن خود حدیث کسانی را مفصل بخوان که از هیچ قدرتی برخوردار نیستند. مسیح عزیز این داستان همه ماست. خوش است که خبرنگاری و می‌دانی که خبرنگار وقتی چنین چیزی را در جایی کشف می‌کند حتی ممکن است دانسته خود را در چنان شرایطی قرار دهد تا بتواند بر پایه تجربه دست اول واقعیت را برای دیگران آشکار کند. عدو شود سبب خیر. آزرده نشو. آنچه با شما می‌کنند ننگ دستگاه دولتمداری مردم ایران است و این ننگ تا ابد بر دامن مردم نخواهد ماند. آن روی سکه را هم ببین. خیاط خود با دست خود به کوزه افتاده است. از نگاه خبرنگار حقیقت‌یاب واقع‌بین هم به دردسرهای مسیح نگاه بکن. مسیح خبرنگار را در همه سوراخ‌ سنبه‌های سیستم خودکامه فعال‌مایشا با مسیح جفادیده همراه بکن، باور کن هیچ شهروند ستم‌دیده‌ای این شانس را ندارد که یک خبرنگار کنجکاو همواره و همه جا همراهش باشد. خوش به حال مسیح، به شرطی که خودش هم مانند من بپذیرد که انسان است و برای اینکه حقش را بگیرد نیاز نیست خوی و رفتار فراانسانی داشته باشد و نیز دریابد که همه کار خواهند کرد تا مسیح خبرنگار آنچنان زیر بار مسیح ستمدیده بماند که نتواند با حفظ فاصله ضرور روایت کند آنچه را که بر او می‌رود. چگونه بگویم. از یک سو تازه شده‌ای یکی از ماها، از سوی دیگر یک سر و گردن از ماها بالاتری.

9:05 AM  
Anonymous حرف حساب نوشته...

من هم ضمن تایید حرف هوشنگ امیدوارم راه جدیدی برای مقابله با این وقایع پیدا کنیم.

4:45 PM  
Anonymous هاله نوشته...

مرسی وحید جان که انقدر میزبان خوبی هستی.

مسیح جان، بلاخره که چه؟ فکر میکنی تا کجا اینجور میتونن حق ملت رو لگد مال بکنن؟ نامه شادی به خاتمی رو حتما" دیدی. دیشب موقع خواب آتش از سرم زبانه میکشید.

منم حالم به هم میخوره ولی وجود زنهایی مثل شماهاست که امیدوارم میکنه.

9:26 PM  
Anonymous salimii نوشته...

واقعاکسانی که نامهای نامهایی چون اصولگرا و آبادگرا و ... روی خودشان گذاشته اند ماهیت خودشان را نشان دادند. من که حتی از قرآن خواندن بعضی ها وحشت می کنم.

9:33 PM  
Anonymous Anonymous نوشته...

نترس بابا
مشارکتی ها اینقدر پول ملت رو خوردن که برات یه ماشین جدید بخرن
...فکر کنم دزد هم از بچه های مجلس هفتم بوده..شکنکن که به دستور کوهکن اومده بوده...مواظب باش ترورت نکنن مسیح....
برید خودتون رو مسخره کنید بابا
پول عیدی و این حرفها کیلو چنده..ماشاالله دولت اصلاحات اینقدر از بیت المال خورده . جمع کرده که یه ضبط نو که هیچ...فقط لب تر کن ....

10:40 PM  
Anonymous هزار حرف نگفته نوشته...

مهم آزادی است و حرف های من و شما و ما که چون از جنس آزادی و برابری است در تاریخ خواهد ماند.

با مهر
علی

4:02 AM  
Blogger Dentist نوشته...

مشخصات ضبط مورد نیازتان را بفرمائید شاید بتوانم برایتان یکی تهیه کنم

9:41 AM  
Blogger banafsheh نوشته...

در نهایت شب
چشمانت را فروبند
اگر دوستی باشد
روشنی می آید.

11:35 PM  

Post a Comment

خانه >>