Saturday, April 02, 2005

وقايع اتفاقيه از انتشار تا توقيف-6

ساعت دوم از جلسه اول كلاس شروع شد و اعضاي تحريريه با علاقه مباحث خبرنويسي مدرن را گوش مي دادند.
قرار شد فرداي آن روز جلسه دومي داشته باشيم و به صورت كاربردي تر كار را ادامه بدهيم. كلاس كه تمام شد بسياري از بچه ها- البته اگر بگويم همه بيراه هم نگفته ام- از كلاس ابراز رضايت مي كردند.
فضا براي نشستن اعضاي تحريريه مهيا نبود بنابراين بعد از كلاس تعدادي از بچه ها به منزل و يك جمع 10-12 نفره از خانم ها به پيتزافروشي كه پايين تر از روزنامه بود، رفتند و تعدادي هم توي روزنامه ماندند و به گپ زني مشغول شدند.
بايد بعد از كلاس پيگير كارهاي گرافيكي روزنامه مي شدم. با دالوند دوباره تماس گرفتم. همچنين قرار بود ساعت 4 بعدازظهر شوراي سردبيري تشكيل جلسه بدهد و آخرين روند كار را بررسي كند.
بهروز گرانپايه تلفني آخرين وضعيت را سؤال كرد. ويسي هم به دليل نقش محوري در روزنامه و به ويژه مديريت اجرايي سر پرمشغله اي داشت. از اين همه پتانسيل و انرژي در كار كردن او هميشه لذت برده ام. اگر هر روزنامه اي چند تا مثل او داشته باشند خيلي از كارها راحت تر مي شود.
شور و اشتياق را در چهره تك تك بچه ها مي شد ملاحظه كرد. شايد همه اونها هم مي دانستند كه اين بار روزنامه با روزنامه هاي قبلي كه منتشر مي كردند تفاوت هاي اساسي دارد. (ادامه دارد)