Monday, April 18, 2005

با تحریریه وقایع اتفاقیه در سال روز انتشار -3

حنيف مزروعي:براي اتفاقاتي كه در وقايع افتاد
وحيد پوراستاد از من خواست تا در مورد «وقايع اتفاقيه» چند جمله بنويسم، مي نويسم تا از من نرنجد چون كمي زودرنج است، مي نويسم هرچند كه شايد دلگير شود؛ وقايع را دوست داشتم و دارم به اين خاطر كه نامش را از روزي كه مجوز انتشار گرفت و در «ياس نو» بودم گوشم را نوازش كرد و بعد كه در آن مشغول شدم هرچند كه زود از آن دل كندم و رفتم (البته با دلخوري و ناراحتي كه هنوز هم آن دلخوري ها برايم زنده است). وقايع را دوست داشتم به خاطر اسم زيباش، به خاطر نام هايي كه بچه ها با ذوق فراوان براي ستون هاي آن انتخاب كرده بودند: تيمچه، تلگرافخانه، اعلانات دات كام و... و وقايع را دوست داشتم و دارم به خاطر همه دوستاني كه با هم از «ياس نو» به آنجا كوچ كرديم تا شايد در جايي ديگر ما فضايي براي كار كردن داشته باشيم و پس از خاطره خوش «ياس نو» يك خاطره خوش ديگر براي خود بيافرينيم و همه به اين اميد آغاز و شروع به نوشتن كرديم و ادامه داديم. در دو ماهي كه در وقايع بودم، شايد من آخرين نفري بودم كه از وقايع بيرون مي آمدم، يادش بخير شب ها وقتي همه مي رفتند و من مي ماندم و صداي شجريان كه يكدفعه علي از آن سوي تحريريه فرياد مي زد كه نامرد تنهايي گوش نكن، صدا بده؛ و من نيز چنين مي كردم. اما اتفاقاتي در وقايع افتاد كه مرا با همه دلبستگي ام نسبت به آن مجبور به ترك آن كرد، شايد زمان مناسبي براي گلايه نباشد ولي در مجموع عدم مديريت مناسب مجموعه تحريريه از سوي سردبير و معاونانش و بي تفاوتي مدير روزنامه نسبت به تحولات درون تحريريه و برخوردهاي دور از انتظار سرانجام مرا به آنجا كشاند كه همراه با دوستاني كه استعفا كردند بهانه اي بيابم تا در كنار آنها از مجموعه جدا شوم و البته چون دلايلم متفاوت از سايرين بود، وقتي همه بازگشتند من را چاره اي جز ترك آنجا نبود. اين شايد تلخ ترين خاطره اي باشد كه در طول چندين سال فعاليت مطبوعاتي ام داشته ام، حتي از توقيف روزنامه هايي كه در آن كار مي كرده ام برايم سنگين تر بود ولي با همه اينها خود «وقايع اتفاقيه» واقعه اي بود برايم كه هنوز هم دوستش دارم و با اين كه نبايد از توقيف آن ناراحت باشم، ولي زماني كه خبر توقيف آن را شنيدم، با اين كه ديگر به آن هيچ دلبستگي اي نداشتم ولي به خاطر تمام بچه ها و دوستانم كه در آن بودم ناراحت شدم، با اين كه ديگر ما روزنامه نگاران به شنيدن خبر توقيف عادت كرده ايم.