Tuesday, April 26, 2005

پلاک 230-سبك نيويورك تايمز در اقبال!


این پشت پرده روزنامه اقبال است که شنبه در اقبال کار کردم:
ما بعد از كلي ناز و قميش آمدن دوباره آمديم خدمتتان. هر چند كه كلي سوژه در طول اين مدت اتفاق افتاد كه برخي از آنان بيات شدند اما برخي از آنان-البته بخوانيد برخي از اين گاف‌ها-عليرغم اينكه چند هفته پيش اتفاق افتاده اما هنوز ملسي خودشان را از دست نداده‌اند.
آخه من به كي بگم كه فاضل خان روزنامه يك مطلب تو صفحه بين‌الملل داخلي روز شبنه سوم ارديبهشت گذاشته بودند و ادامه آن را داخل صفحه اقتصادي روز پنجشنبه اول ارديبهشت! به من مي‌گن اينقدر نگو خدا وكيليش! اما خداوكيليش شما اگر جاي من بوديد به مديران «جايزه پوليتزر» توصيه نمي‌كرديد اين جايزه را امسال به فاضل بدن.
2-يك روز وارد تحريريه شدم ديدم يك ساندويچ به اين گندگي-شما نمي‌بينيد به كدوم كندگي-اما تصور كنيد خيلي بزرگ! روي ميز سرويس [...] است. پرسيدم اين چيه خانم [...]. هيچي نگفت حدس زدم «ساندويچ پاچه‌خواري» است! پرسيدم براي رئيس‌ات گرفتي. خنده‌اي كرد و تأييد كرد. پرسيدم پس خودش كو. گفت تو راهه داره مي‌ياد زنگ زده كه ساندويچ رو بگير من دارم مي‌يام!
البته شما تصور بدي نداشته باشيد حقيقتش به جهت صرفه‌جويي در زمان و وقت و اين حرف‌ها بوده وگرنه يك ساندويچ چيه كه آدم بخواد به خاطرش «پاچه‌خواري» كنه! آره بابا!
3-اتاق سردبيري روزنامه به قول نويسنده «اتاق تيتر»-كه خدا بگم چي كارش كند كه از وقتي اومده دكان ما را تخته كرده-مثل اتوبوس مي‌مونه چون واقعاً جانداره همه بشينن و تعدادي سرپا مي‌ايستن يك روز ارغنده پور عزيز در وصف سرپا برگزار كردن شوراي تيتر گفت: من شوراي تيتر روزنامه «نيويورك تايمز» را ديده‌ام كه به صورت سرپايي برگزار مي‌شود. بچه‌ها پس از اين گفته اعضاي شوراي تيتر روزنامه را به سه سيستم برگزار مي‌كنند:
سيستم ايراني: دوستاني كه زودتر مي‌آن روي صندلي مي‌شينن.
سيستم نيويورك تايمز: دوستاني كه دير مي‌يان (صندلي ندارن-و سرپا مي‌ايستند)
البته دو سه نفر هم لبه طاقچه اتاق مي‌نشينند كه اونها معتقدند سبك واشينگتن پستي است.
اون دبير سرويس‌هايي هم كه اصلاً توي شوراي تيتر نمي‌يان و اصلاً تحويل نمي‌گيرند معتقدند به شيوه لوموند رفتار مي‌كنن!!! خداوكيلي ببينيد ما با كيا كار مي‌كنيم!
4-ما از نظر امكانات هر روز در حال پيشرفتيم چون تا چند روز پيش فقط يك خط تلفن داشتيم كه جلو در نگهباني بود و بچه‌هاي تحريريه جلوي نگهباني صف مي‌بستند تا مصاحبه بگيرند. اما روزهاي گذشته يكي دو تا خط ديگر اضافه شد و مشكلات برطرف شد يك روز توي تحريريه يكي از بچه‌ها گفت آخه اينجا امكانات نيست حداقل يك صندلي درست و حسابي كه نشكسته باشد بذارين تو اين تحريريه تا... هنوز حرفش تمام نشده بود يكي ديگر از گوشه تحريريه به شوخي داد زد يعني چه امروز مي‌گي صندلي درست مي‌خواهم فردا حتماً سوزن ته گرد هم مي‌خواي پس فردا هم حتماً نوارچسب مي‌خواي. يعني چي بشين كارتو بكن!!!
5-ما تو روزنامه همچنان ماجراي مارادونا و غضنفر را داريم. بابا يكي بيايد اين مدير مسؤول نازنين ما رو كه انصافاً بهترين مدير مسؤول دنياست كنترل كند! بعضي وقت‌ها يك تيترهاي خطرناك پيشنهاد مي‌ده كه اون سرش ناپيدا است.
6-ما تو روزنامه چيزي به نام «عصرانه»! كه بعضي وقت‌ها ديگه نام صبحانه برازنده آن است داريم چرا كه شامل مربا و حلوا مي‌شود! هي اين بچه‌ها بگن امكانات كمه! پس اين حلوارده چيه!
تو نيويورك تايمز همين مربا و حلواارده را عصرانه مي‌خورن كه مي‌تونن شوراي تيترشون رو سرپا برگزار كنن آقاي مالي اين بچه‌هاي ما انصافاً تو باغ نيستنا! نه؟!
7-ما از اين به بعد شنبه‌ها خدمت مي‌رسيم. ببخشيد از اينكه دفعات پيش، وعده‌مان مثل برخي مسؤولان شد. اين دفعه مثل نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري قول مي‌دهيم و تضمين مي‌كنيم.

2 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

گفتگو یا پیام فضلی نژآد
http://mostafa64.blogfa.com/

3:58 PM  
Anonymous Anonymous نوشته...

This comment has been removed by a blog administrator.

2:01 AM  

Post a Comment

خانه >>