Monday, April 18, 2005

با تحریریه وقایع اتفاقیه در سال روز انتشار -21

بنفشه رمضانی یگانه :به نام خدايي كه در اين نزديكي است

وقايع‌اتفاقيه يك اتفاق بسيار مهم پس از مدت‌ها بيكاري من بود، اتفاقي كه پس از آن مي‌توانستم احساس كنم در اين دنياي بزرگ من هم عنصري هستم كه ديگران من را مي‌بينند.
احساس ترس از نوشتن كه به دليل بيكاري‌هاي مداوم من، به دليل شرايط اجتماعي، سياسي ايجاد شده بود با وقايع اتفاقيه اندكي التيام يافت. به ويژه آنكه به روزنامه‌اي دعوت شده بودم كه بدعت‌هاي نويي در نوشتن گذاشته بود كه شايد با واقعيت روحيه‌اي من همخواني داشت. از طرف ديگر همكاراني كه شور و نشاط جواني در آن ها غليان داشت، براي همراهي مرا ترغيب مي‌كردند.
اما آنچه كه در آن روزنامه براي من از همه مهمتر بود هويت مستقلي بود كه به لحاظ كاري به دست آورده بودم هر چند مسؤوليت بسيار كوچكي را در آن جا دنبال مي‌كردم و تنها به نوشتن ستون هميشگي تيمچه اشتغال داشتم.
دبير سرويس اقتصادي كه حالا چهار سال از زندگي مشتركش با من مي‌گذشت به عنوان همسر و همكاري دلسوز در كنار من بود و اين بار نيز مرا همچون هميشه در يافتن راهي به دنياي خارج از تصوراتم راهنمايي مي‌كرد. در آن زمان شرايط خانوادگي و كاري‌ام به گونه‌اي بود كه در احساس شخصي‌ام من مغلوب هميشه صحنه‌هاي زندگي بودم و اصلاً اين حس خوشايندي نبود اما در روزنامه وقايع فرصتي دست داد تا درافكارم تجديد نظر كنم و اعتماد به نفس متزلزل شده‌ام را كه شايد مي‌شود به گونه‌اي به تغييرات پس از دوران مجردي‌ام ارتباط داد و دوباره احياء كنم و اين تغييرات ايجاد شده بسيار مطلوب بود.
در زماني كه ما در روزنامه وقايع به سر مي‌برديم مجبور به تغيير فيزيكي منزلمان بوديم و مسأله يافتن خانه‌اي استيجاري وگاهي مسائل خانوادگي بر فضاي جدي همكاري‌مان سايه مي‌انداخت اما در آنجا مي‌توانستيم احساساتي ديگري را نيز تجربه كنيم. مدت‌ها بود آن را فراموش كرده بوده احساسي كه ديگران تو را مي‌بينند و باور مي‌كنند و تنها همسر و زندگي مشترك محور تمامي كوچك و بزرگ زندگي است و در عرض زندگي قرار دارد و دو نفر وسيله‌اي براي ارتقاء تمنيات خويش و افتادن در مسير كمال‌جويي هستند اين چيزي بود كه پس از اولين فرصت گفت‌وگو با شريك زندگي‌ام به دست فراموشي سپرده بودم.
اما باز هم با كاركردن در آن فضاي دموكرات و پرتجربه آن اعتماد به نفس هميشگي به سراغم آمده بود و من را كه 4 سال در فضاي مشترك زندگي ذوب شده بودم به در مي‌آورد و با دنياي بيرون از چارچوب افكارم پيوند مي‌داد.
در طول دوران وقايع، اتفاقات بسياري تجربه شد كه اتفاقي نو در عرصه مطبوعات بود اما آنچه از همه به ياد ماندني‌تر شد سادگي روابط دوستانه‌مان بود و ساختمان زيبا و پرروح روزنامه و در ميان همه آنها غم توقيف روزنامه‌اي كه بدان دلبسته بوديم و مي‌دانستيم امروز و فردا رشته اتصالمان را قيچي خواهند كرد اما يادش فراموش ناشدني‌ست.