Sunday, March 20, 2005

اكبر گنجي عيدت مبارك

صداي سرفه‌هاي شديد اعضاي تحريريه را به خود آورد، اكبر گنجي به همراه احمد ستاري و غلامعلي رياحي و چند نفر ديگر وارد تحريريه مشترك روزنامه‌هاي «صبح امروز» و «آفتاب امروز» شد. سرفه امانش نمي‌داد. سرماخوردگي شديد، كاملاً از چهره‌اش نمايان بود. با تك‌تك‌ بچه‌ها دست داد و خداحافظي كرد. چند روز نبود كه از برلين برگشته بود. برگوشه چشمان بعضي از بچه‌ها اشك حلقه زده بود. زهرا مشتاق خبرنگار گروه فرهنگي آفتاب امروز به گوشه‌اي خزيده بود و اشك مي‌ريخت. از همه بچه‌ها حلاليت طلبيد. او مطمئن بود كه دقايقي ديگر او را راهي زندان اوين مي‌كنند و سال‌هاي سال دوستان خود را نمي‌بيند. فضاي غم‌انگيزي بود. دوم ارديبهشت سال 1379. او را تا جلو خيابان مشايعت كردند. دقايقي بعد خبرنگاران از اطراف مجتمع قضايي كاركنان دولت اين خبر را مخابره كردند: «اكبر گنجي روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب ايراني راهي اوين شد» و روز بعد عكس او بر صفحه اول همه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب نشست. عكسي خندان در كنار عمادالدين باقي در طبقات بالاي مجتمع قضايي با بلند كردن دو انگشت دستش به علامت پيروزي! روز بعد هم، همه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب را راهي گورستان زنده‌بگوران كردند! از آن روزهاي شوم پنج سال مي‌گذرد و اكبر گنجي همچنان نستوه و مقاوم در گوشه سلولي از سلول‌هاي زندان اوين روزگار مي‌گذراند. هركسي مي‌تواند با افكار گنجي مخالف باشد اما نمي‌تواند نسبت به پيش پاافتاده‌ترين حقوق اوليه و انساني او بي‌تفاوت باشد. حق تماس با خانواده، حق مرخصي، حق محاكمه‌اي عادلانه، حق ... اما آيا او عادلانه 5 سال در گوشه زندان روزگار خود را سپري مي‌كند. من كه بارها و بارها در طول اين چندسال پرونده حقوقي و آراي او را زيرورو كرده‌ام وقتي مي‌بينم اكبر گنجي بايد چهارسال از شش سال محكوميت خود را تنها به خاطر يك بولتن كه حاوي بريده روزنامه‌هاي گروه‌ها و سازمان‌هاي مخالف نظام خارج از كشور است - كه همه مردم مي‌توانند به آن دسترسي داشته باشند - اما تنها به صرف مهر محرمانه خوردن بربالاي آن او را تنها به اين خاطر چهارسال به حبس مي‌كشانند دلم مي‌گيرد چرا كه عدالت را در اين امور ملعبه‌اي سياسي بيش نمي‌بينم. نمي‌خواهم اين را بگويم اما همه ما در حق گنجي بد كرديم از نزديكترين دوستانش تا دورترين افراد به او. آيا ما گنجي را فراموش نكرده‌ايم؟! پنج سال زندان شوخي نيست. انسان بايد حتي يك روز زندان را تجربه كند تا به معني واقعي درك كند 5 سال زندان يعني چه؟! موهايش سفيد شده است! چهره‌اش شكسته و از همه اسفناك‌تر اينكه او در طول اين پنج‌ سال به «آسم» مبتلا شده است! باز اينها به اعتقاد به من اهميتي ندارد، مي‌ترسم دل گنجي از ما شكسته شده باشد! اكبر عزيز عيدت مبارك!

10 نظر:

Anonymous احسان نوشته...

سلام آقاي پوراستاد
واقعا خيليزيبا بود مطلبت من كه تحت تاثير قرار گرفتم انشاءالله آنهايي كه با امثال اكبر گنجي اين كار را كرده اند هم تحت تاير قرار گرفته و بدونند چي كار دارند ميكنند
اتفاقا تو اين چند روزه تو فكر همين بودم كه همه ما در كنار خانواده داريم خود رو آماده سال جديد مي كنيم و خانواده آ»ها دارند سعي مي كنند به خاطر بيارند كه چند سالگذشتو چقدر از محكوميت و عزيزانشان مانده

12:46 AM  
Anonymous مریم نوشته...

ممنون آقای پوراستاد.توی این روزهای وحشتناک آخر سال برای یک لحظه منو به خودم آوردید.

9:48 AM  
Anonymous محمد جواد طواف نوشته...

در این ساعات پایانی سال 83 و آغاز سال 84 .. یاد اکبر گنجی، تقی رحمانی، رضا علیجانی و سایر افراد در بند هستیم.. برای اکبر دعا می کنم، به امید روزی که باز آزاد شود، .. او کار خودش را به درستی انجام داد، .. ما مانده ایم و بار امانتی سنگین بر دوش...

12:54 AM  
Blogger فرهنگ نوشته...

سلام آقای پور استاد؛
ممنون از لطف شما و سال نو مبارک.
فرهنگ

3:54 AM  
Anonymous فرهاد رجبعلی نوشته...

برادر بزرگوار و عزیزم، جناب پوراستاد، من هم سال پرباری را برایتان آرزو می کنم و امیدوارم همواره خوش و سلامت باشید.

10:18 AM  
Anonymous فاطمه نوشته...

آقای پوراستاد! اکبر گنجی‌ فراموش نمی‌شه ، خیل فراموش‌شدگان ماییم!! راستی ، سال نوی شما هم مبارک ...

1:29 PM  
Anonymous Anonymous نوشته...

این بیت همانا زیبنده ی زندانی دربند آزادیخواه راستین و قهرمان ملی ما ایرانیان اکبر گنجی است
شیر هم شیر بُوَد گرچه به زنجیر بود
نَبَرد بند و قلاده شرف شیر ژیان

4:14 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

جامعه اي كه نمي تواند با تفاوت ها به تفاهم برسد با تقابل ها به ستيز بر مي خيزد محمدمختاري

12:01 AM  
Anonymous علی خردپبر نوشته...

آقای پور استاد درود . به گمان من اکبر گنجی هرگز از یاد نخواهد رفت . گنجی در سرزمین قحطی تحمل و تواضع ؛ متواضعانه باب گفتگو و در پی آن تروبج آزاد اندیشی سباسی را گشود . هر نوشته اش در روزنامه های پر خواننده آن روز ها ؛ خالی از اندیشه و آروزی دموکراسی و مدنیت برای جامعه ما نبود . اکبر گنجی اگر چه 5 سال است که در گوشه زندان جای گرقته اما کتاب " عالیجنباب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری " او در سالی که گذشت به چاپ" سی و سوم" رسید . به جمله ای دیگر او و اندیشه و آرمان او هنوز مخاطبانی تشنه دارد . جناب پور استاد کاش بشود کمی جای خالی او را در این نشریات و روزنامه های بی مخاطب پر کرد .
کجایند اینک؛ یاران گنجی و دوستانی که رگ گردنشان برای تحقق جامعه دور از خشونت ورم میکرد و درد را بر قلم می آوردند .؟ گنجی یک سال دیگر " شاید " از زندان بیرون آید . من پرسشم اینست که در غیاب او ما چه کردیم ؟ و آنزمان کدام روزنامه یا نشریه مطلوب را به دستش خواهیم داد . بی تعارف بگویم اکنون و پس از توقیف فله ای مطبوعات دوستان هم در غم نان گرفتار آمده اند . میدانم و میدانید که در کنار همان عالیجناب سرخپوش امروز بسیاری نان خود را به منزل میبرند . جناب پور استاد از این گفته من نرنج . من میدانم که در روزنامه های نوروز ؛ یاس نو و وقایع شما بازهم سعی داشتید در راه اصلاح گام بردارید اما با این همه امروز بگویید چه باید کرد ؟ چه باید کرد تا فردا متهم به سازش نشویم ...( اگر نسبت به این نکته بی تفاوت باشیم یعنی که نه تنها گنجی را بلکه کل آرمان آزادیخواهی را از یاد برده ایم )
همه آرزویم این است که گنجی ها در این میهن داغدار زیاد شوند ....

12:12 PM  
Anonymous فضول باشي نوشته...

سلام ...بشنوید از سریال نود شبی هاشمی رفسنجانی که داره کلید میخوره .....يه روز يه كانديدا.... جك های توپ انتخاباتی ....من غنی می کنم، تو غنی می کنی، او غنی می کند...شو، ام پی تری، صندلی داغ... بیابید پرتغال فروش را... این کاندیدا شما را به یاد چه فیلمی می اندازد ؟ .....ماجرای حقوق ۵۰ هزار تومانی ! ....وو .... در الو رئیس جمهور !!!
***مطلب جديد :آن کيست که آمدنش با خودش و رفتنش با خداست ؟ ****
منتظرتونیم ....

5:11 AM  

Post a Comment

خانه >>