Friday, March 04, 2005

دكتر شكرخواه پشيمان شدم!

دكتر يونس شكرخواه عزيز ممنون كه وبلاگ من رو در «دات» معرفي كرده بودي. اما آقا يونس عزيز هنوز نيامده پشيمان شدم. شما كه مي‌دونيد هر هفته كه همديگر رو مي‌بينيم از هر دري صحبت مي‌كنيم از مطبوعات، كتاب، اينترنت، بچه‌هاي روزنامه‌نگار، ... و من كه چه استفاده‌ها از صحبت‌هاي شما و سيدفريد قاسمي عزيز نمي‌برم. شما مي‌دانيد كه بارها در مورد اخلاق مطبوعاتي چقدر با همديگر صحبت كرده‌ايم اما هنوز چند روز از وبلاگ من نمي‌گذره، كه اخلاق در فضاي اينترنت هم دغدغه ديگري برايم شد! آقاي دكتر هنوز نيومده پشيمان شدم. به راحتي توهين مي‌شود. به راحتي تهمت مي‌زنند به راحتي تخريب مي‌كنند كه تصورش حداقل در مورد خودم محال بود. آيا كتابي، نوشته‌اي در زمينه اخلاق نوشتن در فضاي اينترنت داريد كه بخوانم تا حداقل خودم به اين وادي كشيده نشوم! من تمايل دارم قبل از اينكه در فضاي اينترنت بنويسم اول فرهنگ و اخلاق اون كار را ياد بگيرم اين را بالاتر از هر چيزي مي‌دانم. آقاي دكتر پشيمان شدم!

10 نظر:

Anonymous پرستو نوشته...

ای بابا!
سخت نگير رئيس.
اين فضا برای همه ما جديد است و اين مشکلات هم ناگزير.

1:56 AM  
Anonymous محمد جواد طواف نوشته...

سلام آقای پوراستاد عزیز، از اینکه شما هم وبلاگ می نویسید خیلی خیلی خوشحال شدم، همیشه برای شما احترام خاصی قایل هستم.. یاد نشریه توانا بخیر.. در این محیط مجازی توهین و نا امنی بیداد می کنه!... خوشحالم که شما که با مسایل حصوصی آشنا هستید اومدید اینجا.. از این نظر هم می تونید باب بحث رو باز کنید .. و نظراتتون حتما کارساز خواهد بود

6:18 AM  
Anonymous نازنين نوشته...

استاد بي خيال . شما كه صبور تر از اين حرفها بودين

6:49 AM  
Blogger هادی نوشته...

یادش بخیر اون روز ها که هم شرق می خریدم هم یاس نو بدبخت شده بودم از همه چیز افتاده بودم تا ساعت یک دو شب روزنامه می خوندم.الان باز همون بلا داره سرم میاد ولی با اقبال و شرق

7:43 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

سلام .یه روز آقایی بود ادعای حقوق و روزنامه نگاری . این آقاهه هر کی که از خودشون نبود رو یک برچسبی بهش میزد مثلا اگر یکی از همکاراش می رفت یه روزنامه دیگه اونو به هزار تا چیز متهم می کرد و پشتش حرف میزد. اما بعد از چند سال اون اقا متحول شد و حالا هم تو اقبال هست هم خبرگزاری هاشمی نیوز! رو اداره میکنه ککش هم نمیگزه که یک کم خجالت بکشه از اون همه شعار !!
abbarike.blogfa

12:07 PM  
Blogger Sanaz نوشته...

رییس
مثل همیشه که اگر بخاین نمی بینین و نمی شنوین ! الانم هم همین کار را بکنبن !!!
بی خیال

12:16 PM  
Blogger Sanaz نوشته...

وای ببخشید !!!!مثل همیشه که اگر *بخواین....

12:17 PM  
Anonymous ali kheradpir نوشته...

جناب آقای پور استاد اول سلام . دوم : من نمیدانم این بحث اخلاق در اینترنت و اتهام و تخریب؛ جریانش چیست؟ اما هرچه باشد به زودی عادت میکنید . من که از سال 81 تاکنون وبلاگ نویسی کرده ام خوب میدانم که گاهی همین فحش خوردن ها هم میتواند نتیجه یا بهتر بگویم تجربه به دست ما بسپارد . بماند که جناب عالی استاد هستید . سوم : از روزنامه اقبال و خبرگزاری آفتاب نقل هایی داشتبد که جالب بودند به خصوص برای بچه هایی که توی سایتها و روزنامه کار کرده اند کاملا ملموس است . بعد از" وقایع" من فکر میکردم که دیگر نمی شود روزنامه اصلاج طلب در آورد و اکنون " اقبال " آمده ... به هر حال تبریک میگویم .
شاگرد خواستید در خدمتیم !!!

1:10 PM  
Anonymous alireza نوشته...

alireza
یک روز آقایی بود به نام وحید پوراستاد بگذریم که با آن عینک و تیپ و خواندن حقوق و دروازه بان خبر بودن در نوروز و دبیر سرویس سیاسی بودن در یاس نو کلی به نظر و در واقع آدم جدی بود.
اما ماجرا از آنجا آغاز می شود که این آدم با بچه های چلچراغ به سفر اصفهان می رود و بعد به دنبال بالاگرفتن کارش کلی دخترهای باحال و مهربان دورش جمع می شوند. کم کم به نظرش می رسد که باید یک خرده از جدی بودن کم کند آن وقت است که شروع می کند به نوشتن پلاک 125 و حالا هم پلاک 230

خداییش می شه بسه .
می شه یک کم جدی باشید.
آخه آن آقای پوراستاد کجا و استفاده از این کلمات مثل سریش و .. اینها کجا.
آقای پور استاد می شه بی خیال این طرز نوشتن شوید؟!!!!!

10:19 PM  
Anonymous Anonymous نوشته...

sara
سلام مثل این که زیادی جدی گرفتید . بلاگ خیلی صمیمی تر از این حرف ها است. خیلی چیزها از این صمیمی بودن ها می آید. شما که می آیید در یک روزنامه خیلی راحت درباره دستشویی و چسبیدن میز و ... خیلی چیزهای دیگر به راحتی و خیلی عادی و عامیانه می نویسید . شمایی که خیلی راحت به یک نفر در یک تیراژ 10 - 15 هزارتایی لقب سریش می دهید و یک مجموعه را درباره داشتن یا نداشتن دستشویی و تمیز کردن آن سخره گرفتید چرااز شنیدن چند تا حرف در یک وبلگی که حداکثر هزار تا خواننده هم ندارد خسته شده اید؟
از هر دست بدهید از همان دست می گیرید؟

10:25 PM  

Post a Comment

خانه >>