Monday, February 28, 2005

پارچ آب !

این مطلب سومین مطلب من در روزنامه اقبال 10/12/83 بود


1- ما دوباره از كمبود امكانات نوشتيم انگار بلا نوشتيم. ديشب كه روزنامه رفتيم، دوباره اولين نفر كه جلو ما سبز شد اين مدير مالي- اداري بسيار عزيز ما بود كه با چشم غره و ايضاً تبسمي مليحانه گفت: ... اصلاً نمي نويسم اين مدير مالي- اداري عزيز چي گفت. حتي اگر سردبير روزنامه باز منو اغفال كند كه مسأله اي نيست بنويس! اما من زير بار نمي رم آقا ما امكاناتمون حرف نداره، باور نمي كنيد بياييد ببينيد. دو روز پيش تحريريه اسباب كشي كرد رفتيم منزل جديد! مكان جديد آنقدر بزرگه كه اين هفت- هشت نفري كه كل روزنامه را در بخش تحريريه مي چرخانند توش گم مي شن حتي اگه 30 نفر ديگر هم بيان روزنامه جا براي همه هست. خدا وكيلي راست مي گم. چاخان پاخان تو كار نيست!
2- ديروز يكي از اعضاي شوراي سردبيري خيلي با قاطعيت، همكارانمان در بخش تداركات را صدا زد و گفت: «يك پارچ آب براي سردبيري بياريد.»! و همكار ما در بخش تداركات هم آمد و با قاطعيت هرچه بيشتر جواب داد: «پارچ نداريم.» همه ما هاج و واج مانديم! خوب مدير مالي- اداري عزيز پارچ آب نداريم ديگه! اين كه به اغفال من توسط سردبير ربطي نداره كه ننويسم!
3- نادر صديقي يكي از يادداشت نويسان ما آنقدر خوش خط هستند آنقدر خوش خط هستند كه خودشان الصاق شده به مطلب، اول براي سردبير مي خوانند كه چي نوشته اند بعد مي روند حروفچيني براي تايپيست مظلوم مي خوانند كه اين خطوط ميخي كه برروي كاغذ ترسيم كرده اند چيه بعد مي روند بخش ويراستاري و تصحيح همين كار را تكرار مي كنند. اگر خطتان بد است براي آموزش به ايشان مراجعه كنيد.
4- روزگذشته يكي ديگر از اعضاي شوراي سردبيري نكته اي به عرض رساند كه اگر به عرض خوانندگان محترم نرسانم دق مي كنم. اين عزيز ما گفت: چند روز پيش سرمقاله اي در روزنامه نوشته است كه بخش هايي از آن گويا در بخش فني جابجا شده است البته يك وقت فكر نكنيد كه ايشان از اين بابت ناراحت بودند خير! بلكه معتقدند مطلب بهتر هم شده بود!!!

8 نظر:

Anonymous نازنین نوشته...

مبارکه استاد!
دلمون برای نوشته های شما تنگ شده بود!
منتظر " کاشی 125 " آفتاب هم هستیم

6:05 AM  
Anonymous akram نوشته...

سلام دوست خوبم . مبارک است هم روزنامه هم وبلاگ . نوشته هایت را هم خواندم و کلی یاد سلام افتادم و می بینم که هنوز خیلی چیزها مثل آن موقع است . ان شالله که روزنامه اتان پا بگیره . شاد و موفق باشی . اکرم

9:33 AM  
Blogger Sadegh Jam نوشته...

خیلی خوبه که نوشته هاتون رو اینجا هم مینویسید. خوشحالم که کم کم همه روزنامه نگاران به سوی وبلاگ دار شدن پیش می روند. که در حقیقت صاحب اصلی آن هم خودشان هستند.

6:03 AM  
Blogger neveshtar نوشته...

سلام آقای پوراستاد از رنگ صفحه وبلاگتون خیلی خوشم می آد!مطالبتون هم که گفتن نداره که خوبه!! موفق باشید

9:28 AM  
Anonymous ليلا نوشته...

به به
مباركه
من كه روم نمي شه آفتابي بشم
اما بازم مباركه

9:29 AM  
Blogger هادی نوشته...

متن هایی که می نویسید مثل یک بخشی از روزنامه تعطیل شده وقایعه که فکر کنم اسمش کاشی یا یه همچین چیزی بود.به هر حال از این که خوانندگان رو از خودتون می دونید خوشحالم.

12:20 PM  
Blogger Noorinia نوشته...

حضرت پور استاد
سلام و صد سلام
خوشحالم و مبارك است
اقبال را مي‌خوانم اين نوشته‌ها حال و روز اصلاحات را دارد
خدا عمرت دهد

8:45 PM  
Anonymous فرنوش نوشته...

مي‌شه بپرسم چرا در روزنامه يادداشت هاتون رو بدون اسم چاپ مي‌كنيد؟

2:03 PM  

Post a Comment

خانه >>